تبلیغات
احساس خوب - یکی بود یکی نبود .....

نیت ما برای شرکت در مسابقه یاس کمک به اهداف خیرخواهانه یاس می باشد،نیت شما....؟


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :همیار یاس
تاریخ:سه شنبه 24 آبان 1390-01:28 ب.ظ

یکی بود یکی نبود .....

 

یکی بود، یکی نبود! آنکه بود لابد می‌دانست همه عمر من چقدر است ؟! لاجرم دامنش را گرفتم

سخت ... و از او خواستم بیاموزدم هر چه می داند. او خیلی می‌دانست برای همین هم بود، اصلاً بود تا

بداند ... می‌دانست که بود ... پس اولین درسم این شد : بدان تا بمانی! بمان تا بدانی! و من ماندم و من

دانستم ... دانستم که: همه مسئله بر سر همان بودن یا نبودن است، دانستم که بودن از نبودن بهتر

است خاصه در بهار بودن چیست؟ نبودن کدام؟ چه کسی نیست؟ چه کسی هست؟

دانستم که راز ماندگاری رود در چیست و دانستم که جویِ لای و لجن گرفتۀ بویناک، چرا در بستر گند

خود می فسرد و می خشکد. دانستم که برای بودن باید از موج آموخت که بودنش در گرو خیزشی

است. دانستم که هر کسی به درختی می ماند که هر چه ریشه دارتر باشد بال و برگی بیشتر می

افشاند. دانستم  همۀ عمر من تا وقتی است که سبزی و طراوت را برای همنوعم بخواهم، دانستم

هرچه  بر لایه های بی‌دردی و غفلتم بیفزایم و فربه تر شوم، در لای و لجن بودن بی فایدۀ خویش

بیشتر می‌فسرم ...

دانستم هر چه بی دریغ تر باشم، بیشتر می‌پایم. دانستم آنکه هست در اوج بخشندگی

است. دانستم آنکه هوای بودن در سر دارد، به آن بخشنده ترینی که نَفسِ بودن است 

 بیشتر باور دارد و علاقه... و چنین که شود دستانش بیشتر به بخشش می‌گراید ...

 

برگرفته از سایت موسسه خیریه مهیار (حمایت از بیماران سرطانی)

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دنبالک ها: سایت مهیار 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.